محمد ابراهيم آيتى
270
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
خدا ! اين سر دشمن خدا « ابو جهل » است . رسول خدا گفت : راستى تو را به خدائى قسم كه جز او معبودى نيست ؟ گفتم : آرى به خدائى قسم كه جز او معبودى نيست . آنگاه سر وى را پيش پاى رسول خدا انداختم ، پس خدا را ستايش كرد . ابن اسحاق مىنويسد : « عكّاشة بن محصن بن حرثان أسدى » ( حليف بنى - عبد شمس بن عبد مناف ) روز بدر همچنان مىجنگيد تا شمشيرش درهم شكست ، پس نزد رسول خدا آمد و رسول خدا چوب خشكى را به او داد و گفت : اى « عكّاشه » با همين جنگ كن ، پس آن را گرفت و تكانى داد و به صورت شمشيرى بلند و محكم و صيقلى درآمد و تا پايان جنگ كه خدا مسلمانان را فاتح ساخت با همان شمشير مىجنگيد ، و آن را « عون » مىگفتند . « عكّاشه » نيز در جنگهاى ديگر همراه رسول خدا با آن جنگ مىكرد ، تا در جنگ با مرتدّان به دست « طليحة بن خويلد أسدى » به شهادت رسيد [ 1 ] . كشتگان قريش در چاه بدر به فرمودهء رسول خدا : كشتههاى دشمن را در چاه بدر افكندند ، مگر « أميّة بن خلف » كه در همانجا كه بود ، او را زير خاك و سنگ كردند . رسول خدا بر سر چاه بدر ايستاد و گفت : اى به چاه افتادگان ! اى « عتبة - بن ربيعه » ! و اى « شيبة بن ربيعه » ! و اى « أميّة بن خلف » ! و اى « أبو جهل بن هشام » ! - تا همهء آنها را كه در چاه بودند نام برد و بر شمرد - بد خويشانى براى پيامبر خود بوديد ، مردم مرا راستگو دانستند و شما دروغگو ، مردم مرا پناه دادند و شما مرا بيرون كرديد ، مردم مرا يارى كردند و شما به جنگ من برخاستيد ، سپس گفت :
--> [ 1 ] - اين حديث را در استيعاب ( هامش اصابه ، ج 3 ، ص 155 ، چاپ دار صادر ) و اسد الغابه ( ج 4 ، ص 3 ، چاپ افست اسماعيليان ) و نيز سيرهء ابن هشام ( ج 2 ، ص 290 ، چاپ مصطفى الحلبى ، 1355 ه . ) و غيره ملاحظه كنيد . م .